تبليغاتX
بگذار بعضی روزها مال خودم باشم - حس خیانت


















بگذار بعضی روزها مال خودم باشم

من زشت هستم

وآینه

غبار بی شکلی ام را

زنی با این زشتی را

باز می تاباند

مهر باطل بر لبان چروکیده ام می زنم

و منی که نتوانم پاک شوم

پاره پاره و تکه تکه شوم

مردی که مرا  از پشت شیشه ها مبهوت وار نظاره می کند

پاکیزه است

پاکیزه و شفاف

تسلیم حقیقت می شود

به ناگهان آسیب پذیر شدم

زخمی

زخمی که آن مرد مرخصش می کند

و جا می گذارم کسی را

که به من چسبیده بود

من می روم

چیزی در چمدانم ندارم

جز اندکی بیهودگی

و کمی چسب زخم

من

می روم

و چه خجولانه می روم

خداحافظ ! خداحافظ

+نوشته شده در شنبه بیست و دوم فروردین 1388ساعت2:2توسط بوسه با طعم توت فرنگی | |