تبليغاتX
بگذار بعضی روزها مال خودم باشم


















بگذار بعضی روزها مال خودم باشم

باورهایم را خط نزن

شاید هنوز بزرگ نشده ای برای رسیدن به خوشبختی

اصلا اگر هم بزرگ شده باشی

قیافه ات به آدم های حسابی نمیخورد

من ؛ از همین جا

فریاد می زنم !!!!!

دنــــــــــــــــبـــــــــال من نیـــــــــــــا

میخواهم تنها باشم

چرا دنبال تمام سایه های من می گردی ؟؟

اینجا من ایستاده ام تا برسی

افسوس !

من اینجا تنهای تنها نشسته ام

+نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387ساعت12:32توسط بوسه با طعم توت فرنگی | |

این دیوانه است !!

من نیازی به درد و رنج ندارم

می خوای همه ی رویاهای منو عملی کنی

باید حقیقت را بدانم !

 

 

+نوشته شده در سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت23:10توسط بوسه با طعم توت فرنگی | |

من و تو اگر چه انگشت نمای این مردمیم

سالهاست اینگونه زیسته ایم و دم نزده ایم

چرا فریادهای خشم آلودمان را در گلو می فشاریم ؟؟

دم نمیزنیم یا از ترس است ؟!

شاید می ترسیم از رسوایی

رسواتر از این هم می شود مگر ؟؟

من فریاد خاموشم را تا صبح زمزمه می کنم

بس کن ، خسته ام دیگر

نمی خواهم سکوت من تو را بیازارد

 

 

برای بودن

من

تو

عاشقانه های ما

لمس تن تو

تنها یک بوسه کافیست !

 یک !

دو !

سه !

چهار !

پنج !

شش ... !

هزار !!!!

من چشم گذاشتم

اما وقتی دنبالش گشتم هیچ وقت پیداش نکردم

خدا دزده !

همبازی منو خدا دزدیده

 

 

+نوشته شده در یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت14:54توسط بوسه با طعم توت فرنگی | |

تو تنها قدیسه ای هستی

که گناهانت را با صابون می شویی

من تنها دختری هستم

که گناهانت را به پای کودکانه هایت می گذارم

دلم به حال کفش ها می سوزد

که در راهروهای ساختمان ذهنم

مرا ابلهانه همراهی می کنند

 

+نوشته شده در جمعه دهم خرداد 1387ساعت21:12توسط بوسه با طعم توت فرنگی | |

رویاهای چراغانی شده ات را تبریک

روزهای بارانی ات را تسلیت

مرگ این روزها و تحمل سخت پا به سن دوشیزگانت را نمی دانم

View Full Size Image

+نوشته شده در جمعه دهم خرداد 1387ساعت21:7توسط بوسه با طعم توت فرنگی | |